close
تبلیغات در اینترنت
نازگل نانوا
بیرجند خبر

پشتیبانی آنلاین

تقویم شمسی

تبلیغات

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 1
  • بازديد امروز : 536
  • بازديد ديروز : 589
  • آي پي امروز : 19
  • آي پي ديروز : 20
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 0
  • بازديد هفته : 1,172
  • بازدید ماه : 3,514
  • بازدید سال : 28,569
  • كل بازديدها : 95,011
  • ای پی شما : 54.163.20.57
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 0
  • كل مطالب : 268
  • كل نظرات : 1
  • امروز : چهارشنبه 23 آبان 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آخرین عناوین

هاجر فرخ نژاد- وقتی تنور را روشن می کند بوی دود و بوی زندگی در فضای روستا می پیچد نانی که «نازگل» می پزد با نانی که بقیه می پزند به گفته اهالی خیلی فرق دارد و آن ها هرچقدر هم هنرمندانه و با تخصص این کار را انجام دهند نانی مانند «نازگل» نمی پزند.
هروقت دود از دودکش مطبخ «نازگل» سر بر آسمان می گذارد و بوی آن در زیر چتر آبی رنگ یا ابری آسمان می پیچد همه اهالی متوجه می شوند که نازگل تنور را آتش کرده تا نان بپزد حتی آن هایی که خودشان به اصطلاح نان پزند دلشان برای خوردن نانی که با سر پنجه هنرمندانه او پخته می شود لک می زند و به گفته خودشان نان های نازگل طعم و مزه خاصی دارد و به اصطلاح هنرمندانه پخته شده است.قبل از اذان صبح برای خمیر زدن از خواب بلند می شود تا در زمان پخت خمیر خوب ترش شود. بعد از آن وضو گرفته و بر سجاده عشق سر تعظیم در برابر کردگار عالم فرود می آورد و تسبیح شکر را برای سلامتی همه می چرخاند. 
برای این که سلامی به صبح عرض کند آتشی در اجاق کنار تنور می سوزاند و اسفند را در آتش می ریزد. وقتی فضای خانه و حتی خانه های همسایه از بوی اسفند پر شد با سلام و صلوات  به اتاق کنار مطبخ می رود.
به سراغ سفره آردی که به گفته خودش در سال های نوجوانی بافته است می رود و سفره را از روی طاقچه گلی پایین آورده و پهن می کند. در اتاق هر آنچه به چشم می خورد بیشتر به کار خمیرگیری نازگل برمی گردد. الکی که به کمک میخی به دیوار آویزان شده و به اصطلاح خودش برای بیختن آرد است.
تشت های خمیر گیری
بشکه یا همان ظرف حلبی که در آن چندین کیسه آرد  جای می گیرد، دو تشت خمیر گیری نیکلی بزرگ که به گفته وی در گذشته به جای این تشت ها از طارق های سفالی و مسی استفاده می شد هم وجود دارد هنوز یک طارق مسی و سفالی قدیمی در گوشه اتاق خمیرگیری او جا خوش کرده است و چون یک دنیا خاطره با این ظروف دارد تا وقتی زنده باشد می خواهد آن ها را نگه دارد. در این طارق ها برای جلسه های شادی و غم خیلی از اهالی خمیر کرده است.
یک کبچه برای کندن خمیرها یی که به اطراف تشت های خمیرگیری می چسبد هم کنار سفره قرار می دهد با ملاقه بزرگی که دارد از داخل بشکه آردی شروع به بیرون آوردن آرد می کند با هر ملاقه آرد که از داخل بشکه بر می دارد بسم ا.. می گوید و صلوات می فرستد. او می گوید: در هر کدام از این تشت ها حدود 8 من می شود خمیر کرد گاهی در هر دو تشت و گاهی هم در یکی خمیر می کنم. در کنار بشکه آردی یک پیت حلبی روغن هم پر از نمک سنگ وجود دارد. به گفته وی، برای خمیر کردن باید از این نوع نمک ها استفاده شود بعلاوه نمکی که برای خمیر استفاده می شود باید به اندازه باشد تا نان خوب و با کیفیتی به عمل آید.
هرچند نباید کیفیت آرد را دراین زمینه نادیده گرفت. در گذشته بیشتر آردها مخلوطی از گندم های آبی و دیم بود و به همان نسبت هم نان ها کیفیت داشت.در حال حاضر با آردهای یارانه ای که هرچند وقت یک بار به روستا می آورند نان هایی که می پزیم کیفیت گذشته را ندارد اما بازهم نعمت خداست و باید خدا را شاکر بود. وقتی به اندازه ای که می خواهد خمیر کند آرد بیرون می آورد آرد ها را الک می کند و به اندازه هر یک من آرد دو مشت کوچک نمک در تشت می ریزد بعد آب های گرم شده را درون ظرف ریخته و سپس کمی آب سرد می ریزد تا آب ولرم شود.
قلق خاص
ابتدا نمک ها را درون آب حل می کند بعد خمیرمایه را می ریزد و سپس آردها را که به گفته خودش قلق خاصی دارد کم کم در تشت می ریزد. مخلوط کردن آرد در آب هم فن خاصی دارد و طوری باید این کار انجام شود که آرد خسته نشود.
آرد را  که خمیر کرد چهار گوشه سفره را روی هم تکانده و روی تشت خمیر می اندازد و بعد چند پتوی گرم را روی تشت خمیرها می اندازد تا زودتر ترش شود یا به اصطلاح «وَر» بیاید.
تخته هایی که می خواهد روی آن خمیرهای گرده شده را تا سر تنور ببرد کنار سفره قرار می دهد بالشتکی که به وسیله آن نان ها را به دیوار تنور می زند را هم کنار تخته ها می گذارد و تا آماده شدن خمیر برای پخت که حدود 2 تا 3 ساعت طول می کشد دیگر مقدمات کار را فراهم می کند. 
هیزم و کنده ها را از هیزم دان بیرون آورده و کنار مطبخ قرار می دهد خاکسترهایی که از پخت قبل در تنور باقی مانده را بیرون می آورد و ابتدا هیزم گیرا یعنی هیزمی که زود آتش می گیرد را درتنور می ریزد وبعدکمی کنده در آن قرار می دهد چون اولین آتشی که برای پخت نان لازم است باید پر و پیمان باشد تا سریع گرمای خود را از دست ندهد.
قبل از آن هم اطراف مطبخ را آب و جارو و سکوی های اطراف را برای خنک شدن نان ها آماده می کند.
اولین کبریت با بسم ا..
اولین چوب کبریت را با بسم ا.. روشن می کند و هیزم های داخل تنور را آتش می زند و بعد کنده ها و بقیه هیزم را داخل تنور می ریزد بوی دودی که در فضا می پیچد سرمست کننده است. به مرور زمان بر اثر دود سقف و دیوارهای مطبخ سیاه شده است. «نازگل» تا سوختن هیزم ها و کنده ها و آماده شدن آتش تنور، به بالاخانه رفته و به اتاقی می رود که می خواهد نان را پهن کند.
خانه کاملا سنتی و قدیمی است با طاقچه هایی که هر آنچه برای تزیین آن به کار برده هنر دست خود اوست. وقتی در این خانه خشت وگلی که سقف آن هم چوبی است پا می گذاری گویی به سال ها قبل برمی گردی. هر آنچه به چشم می خورد سنتی و قدیمی است. حتی پارچه گلدوزی شده روی پشتی هایی که در اطراف خانه گذاشته شده هنر دست خود اوست.
او می گوید: وقتی ازدواج نکرده بودم شب ها در خانه پستوی پدرم به طوری که مزاحم بقیه نباشم تا پاسی از شب و با روشن کردن فانوس این ها را گلدوزی کرده ام فرش های زیر پایش هم قالیچه، قالی و پلاس های قدیمی و هنر سرپنجه خودش است.خانه قدیمی است اما مشخص است که نازگل خانم زن تمیزی است. از زمان عروسی اش حدود 45 سال می گذرد، اما آسیبی به وسایلش وارد نشده است.
پارچه چهل تکه
پارچه های چهل تکه ای که سال ها قبل در شب های زمستان و در اوقات بیکاریش به هم دوخته است را برای این که نان ها را روی آن پهن کند تا خمیر نشود و دسترنجش از بین نرود در اتاق پهن می کند.
مقدمات کار آماده است و خمیرها هم ترش شده اند. سراغ خمیرها می رود آنقدر خمیرها ور آمده و به اصطلاح ترش شده که از اطراف تشت سرازیر شده و روی سفره آردی ریخته است هر گوشه از سفره را که از روی تشت به کناری می زند بسم ا... کرده و صلوات می فرستد و همان طور که خمیرهای چسبیده به سفره آردی را جدا می کند برای تک تک فرزندان، افراد بیمار و نیازمند هم دعا می کند.
پس از این که کمی خمیر سرد شد شروع به گرده کردن خمیرها می کند و روی تخته ها می چیند تا برای پخت آماده شود. در حین انجام این کار هم از آتش تنور غافل نیست و آتش به همان اندازه ای که قلقش را دارد آماده است. قبل از شروع به پخت با سلام و صلوات در درون آن اسفند می ریزد. 
بوی دود، آتش و اسفند فضا را به فضایی تبدیل می کند که قابل توصیف نیست و قبل از پخت اولین نان دور دیوارهای استوانه ای شکل تنور گلی را به روغنی مخصوص آغشته می کند و بازهم دست به دعا برمی دارد و می گوید: چون تنور و نان حرمت دارد از قدیم ها  به یاد دارم که سر تنور برای همه دعا می کردند.
اولین نان
اولین نان را که به دیوار تنور می چسباند چند دقیقه طول می کشد تا بپزد با پخت اولین نان بوی نان تازه هم در محل می پیچد. می گوید: بیشتر وقت ها با بلند شدن دود مطبخ و پیچیدن بوی نان گرم در محل، دیگر اهالی برای سفارش پخت نان به خانه ام می آیند گاهی مجبور می شوم برای افرادی که پیر و از کارافتاده اند و یا نمی توانند نان بپزند از نان های پخته شده برای آن ها ببرم و گاهی برخی از آن ها کمی آرد آورده و در بین پخت برای آن ها خمیر کرده و در پایان زمان پخت می پزم.
در بین کار نان هایی که روی سکو های اطراف مطبخ جمع شده را دسته کرده وبه بالا خانه  می برد و پهن می کند تا به اصطلاح خودش باد بخورد و روی هم خمیر نشود.
به طور معمول بعد از پخت نان ها که در اصطلاح محلی به«نازکی» معروفند چند عدد تافتون یا فتیر هم با استفاده از موادی چون روغن، زردچوبه، داروهای گیاهی و... می پزد که به طور معمول برای مصرف صبحانه و غذاهایی چون آبگوشت و کشک استفاده می شود.
بعد که کار تمام شد به تناسب فصل به عنوان مثال اگر زمستان باشد آخر شب یک قابلمه شلغم یا آبگوشت داخل تنور می گذارد تا قبل از خاکستر شدن آتش ها تا صبح بپزد.
کرسی آتشی
به گفته او، در زمان های قدیم بیشتر اهالی کرسی آتشی داشتند هرکدام از همسایه  ها و خودمان سرشب یک ظرف را پر از آتش های داخل تنور کرده و برای گرم کردن کرسی می بردیم اما درحال حاضر کسی کرسی آتشی ندارد و کرسی ها بیشتر برقی است.
بعد از پایان پخت درپوش سر تنور را می گذارد تا یک وقت حیوانی خودش را داخل تنور نیندازد و نسوزد.
بعد هم سراغ بقیه وسایل کارش رفته و هرکدام را همانند سال ها که جمع می کرده جمع می کند و سرجایش می گذارد و سپس به بالاخانه می رود تا نان هایی که خنک شده اند را جمع کند. نان ها را دسته دسته روی هم می چیند و آن ها را داخل صندوقچه چوبی که در اصطلاح محلی به آن «صح» می گویند می گذارد.
همچنین برای هر کدام از فرزندانش هم که در شهر هستند تعدادی نان جدا و بسته بندی می کند و با خودروی عمومی روستا می فرستد.
او می گوید قبل از این که ازدواج کند این هنر را از مادر درکنار دیگر هنرها مانند قالی بافی، گلدوزی، لحاف دوزی، کار کشاورزی و دامداری فرا گرفته است و چون شوهرش خیلی زود دار دنیا را وداع گفته با این هنر و دیگر هنرهایی که داشته خرج زندگیش را داده و اکنون تمام فرزندانش هم با نان حلالی که حاصل دسترنج او بوده است هرکدام به نوبه خود در زندگی خویش موفق بوده و پیشرفت های لازم را به دست آورده اند.
«نازگل» را با بوی نان تازه، بوی دود و تنور داغش تنها می گذارم اما برای همیشه طعم و بوی نان گرمش را نه تنها من که هیچ یک از اهالی روستا از یاد نخواهند برد.